X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تاریخ اسلام

تاریخ اسلام

چرا امام حسین(ع) وقتی کوفیان راه را بر ایشان بستند

پنج‌شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1390 11:19 ق.ظ نویسنده: من نظرات: 0 نظر چاپ

چرا امام حسین(ع) وقتی کوفیان راه را بر ایشان بستند،فرمود:"شما که برای من نامه فرستادید چرا راه پیش و پس رو بر من بستید و اگر نمی خواهید از راهی که اومدم بر می گردم ." پس یعنی اگر آنها اجازه می دادند امام بر می گشت و جنگی هم رخ نمی داد؟


  

برای اینکه پاسخ سوالات شما به خوبی مشخص شود باید به چند نکته توجه داشته باشیم،یکی اینکه چرا امام حسین(ع) با توجه به سابقه کوفیان در عهد شکنی و بی وفایی،به سوی کوفه حرکت کردند،و نکته مهم دیگه ای که کمتر مورد توجه قرار گرفته و می گیرد،این است که اساساً دعوت کوفیان در قیام امام حسین(ع) چه جایگاه و نقشی داشته و بعبارتی دیگر تأثیرگذاری دعوت کوفیان بر قیام امام حسین(ع) در چه حدّی بوده است.
اما اینکه چرا اساساً آن حضرت به کوفه رفتند،باید عرض کنم:
قضیه کربلا یک پدیده چند بعدی بود وعوامل مختلفی در آن اثر داشت از جمله دعوت کوفه .هدف امام موضوع واحدی بودکه به بیان خودشان عمل به سیره پیامبر (ص ) که شأن رسول خدا را در قرآن درسه جایگاه مهم بیان کرده .
1- تبیین و تفسیر کتاب قرآن
2- مقام قضاوت
3- رهبری مردم
اما سه نکته قابل توجه است
1- قیام و عدم سازش ایشان با حکومت وقت قبل از رسیدن نامه ها بود دعوت حاکم مدینه از امام (ع)‌ برای بیعت با یزید در 27 رجب بود و رسیدن نامه از دهم ماه مبارک رمضان شروع شد.
2- جایگاه امام (ع) که مبلغ و حافظ شریعت است باید بطور عادی در میان مردم رفتار کند نه به طریق غیب وآینده بینی در این قضیه هم بطور عادی و صلاحدید عمومی عمل شد چون عراق مخصوصاً کوفه محل تجمع و تمرکز شیعیان بود اگر آنها خلا فت امام را عملا اطاعت می کردند شاید اهداف امام ( ع )‌قابل اجرا بود لذا امام مکلف به ظاهر او است تا حجت بر مردم تمام شود .
3- عده ای از مسلمانان نامه هایی در شرایط خاص به امامشان نوشته اند و امام هم به عنوان جلو دار اگر آنها رابی جواب می گذاشت الان خود ما وشما معترض بودیم که مسلمانانی قیام کردند امام را برای رهبری دعوت کردند و ایشان نپذیرفت و امام را ملامت می کردیم که در مقابل هزاران نامه رسیده امام (ع) اعتنایی نکرد و اگر امام به سمت کوفه حرکت میکرد وضع مسلمانان و جهان اسلام خوب میشد لذا حرکت امام به سوی کوفه بنا به ظواهر امر یک حرکت کاملاً عا قلانه و سیاسی بود لذا همین امر را امام علی (ع) در زمان در خواست به خلافت بعد از عثمان فرمود اگر حضور مردم نبود که حجت بر من تمام نمیشد افسار خلافت رارها می کردیم با اینکه ایشان آینده را از اول می دانست که همه مردم اطاعت محض نخواهند کرد .
خلاصه کلام اینکه امام به دلایل ذیل وظیفه قیام در مقابل دستگاه اموی داشت هرچند بی وفایی اهل کوفه با توجه به سوابق تاریخی و نیز علم امامت برایشان مشهود بود :
1- مسئولیت دینی واجتماعی امام (ع)
2- اقامه حجت بر امام که به دلیل نامه های فراوان محبت ظاهری بر امام تمام شد ه بود و امام نیز مسئول عمل به ظاهر بود و اگر دعوت مردم کوفه را پاسخ نمی گفت در برابر خدا و امت اسلامی مسئول و قابل مؤاخذ بود .
نکته دیگری که باید موردتوجه قرار گیرد این است که امام بلافاصله بعد از وصول نامه های کوفیان آهنگ کوفه نکرد بلکه ابتدا سفیرانی ( مسلم بن عقیل و ... ) را روانه کوفه کرد تا از صحت گفته های کوفیان مطمئن گردد و مسلم بن عقیل از مردم کوفه بیعت گرفت .
در بین عوامل تأثیرگذار بر قیام کربلا،دعوت کوفیان چه جایگاهی داشت؟
یکی از موضوعات بسیار مهمی که در مورد بررسی عوامل موثر بر قیام امام حسین(ع) کمتر مورد توجه قرار گرفته و می گیرد،این است که این قیام به چه مقدار متأثر از دعوت کوفیان بوده است،واقعاً اگر مردم کوفه از امام حسین(ع) دعوت نمی کردند،آن حضرت دست به قیام نمی زدند،یا اینکه اینگونه نبوده و عوامل مهمتری در این قیام نقش آفرین بوده و دعوت کوفیان در اصل مخالفت با خلافت یزید نقشی نداشته و در رتبه های بعدی تأثیرگذاری قرار داشته است.شهید مطهری بطور مفصل به بررسی عوامل قیام امام حسین(ع) پرداخته و این نتیجه را بدست می دهد که دعوت کوفیان در مرحله آخر تأثیرگذاری بوده و در اصل این حرکت نقشی نداشته است،در اینجه بطور خلاصه مطالبی از قول این شهید بزرگوار از کتاب حماسه حسینی خدمت شما عرض می کنم:
در ساختمان نهضت مقدس حسینی سه عنصر اساسی دخالت داشته است و مجموعا سه عامل به این حادثه بزرگ شکل داده است . یکی اینکه بلافاصله‏ بعد از درگذشت معاویه ، یزید بن معاویه فرمان می‏دهد که از حسین بن علی‏ علیه السلام الزاما بیعت گرفته شود . امام در مقابل این درخواست امتناع می‏کند . آنها فوق العاده‏ اصرار دارند ، به هیچ قیمتی از این تقاضا صرف نظر نمی‏کنند ، و امام‏ شدیدا امتناع دارد و به هیچ قیمتی حاضر نیست به این بیعت تن بدهد . از همینجا تضاد و مبارزه شدید شروع می‏شود .
عامل دومی که در این نهضت تاثیر داشته است و باید آن را عامل درجه‏ دوم و بلکه سوم به حساب آورد اینست که پس از آنکه امام به واسطه‏ درخواست بیعت در چنین شرایطی قرار می‏گیرد که از آن طرف اصرار و از طرف ایشان انکار است ، به مکه مهاجرت می‏کنند . پس از یکی دو ماه‏ اقامت در مکه خبر چگونگی قضیه به مردم کوفه می‏رسد . آنوقت مردم کوفه به‏ خود آمده ، امام را دعوت می‏کنند . برعکس آنچه ما غالبا می‏شنویم و مخصوصا در بعضی کتب درسی می‏نویسند ، دعوت مردم کوفه علت نهضت امام‏ نیست ، نهضت امام علت دعوت مردم کوفه است . نه چنان بود که بعد از دعوت مردم کوفه امام قیام کرد ، بلکه بعد از اینکه امام حرکت کرد و مخالفت خود را نشان داد و مردم کوفه از قیام امام مطلع شدند ، چون زمینه‏ نسبتا آماده‏ای در آنجا وجود داشت ، مردم کوفه گرد هم آمدند و امام را دعوت کردند .
عامل سوم ، عامل امر به معروف و نهی از منکر است . این عامل را خود امام مکرر و با صراحت کامل و بدون آنکه ذکری از مسئله بیعت و دعوت اهل‏ کوفه به میان آورد ، به عنوان یک اصل مستقل و یک عامل اساسی ذکر نموده‏ و به این مطلب استناد کرده است .
این سه عامل از نظر ارزش در یک درجه نیستند . هر کدام در حد معینی به‏ نهضت امام ارزش می‏دهند . اما مسئله دعوت اهل کوفه . ارزشی که این عامل‏ می‏دهد ، بسیار بسیار ساده و عادی است ( البته ساده و عادی در سطح عمل‏ امام حسین علیه السلام نه در سطح کارهای ما ) برای اینکه به موجب این‏ عامل یک استان و یک منطقه‏ای که از نیرویی بهره‏مند است آمادگی خود را اعلام می‏کند . طبق قاعده ، حداکثر صدی پنجاه احتمال پیروزی وجود داشت . احدی بیش از این احتمال پیروزی نمی‏داد . پس از آنکه اهل کوفه امام را دعوت کردند و فرض کنیم اتفاق آراء هم داشتند و در عهد خود باقی‏ می‏ماندند و خیانت نمی‏کردند ، کسی نمی‏توانست احتمال بدهد که موفقیت‏ امام صد در صد است . چون تمام مردم که مردم کوفه نبودند . اگر مردم شام‏ را که قطعا به آل ابوسفیان وفادار بودند به تنهائی در نظر می‏گرفتند ، کافی بود که احتمال پیروزی را صدی پنجاه تنزل دهد ، به این جهت که همین‏ مردم شام بودند که در دوران خلافت امیرالمومنین با مردم کوفه در صفین‏ روبرو شدند و توانستند هجده ماه با مردم کوفه بجنگند ، کشته بدهند و مقاومت کنند . ولی به هر حال ، صدی چهل یا صدی سی احتمال موفقیت هست‏ . مردمی اعلام آمادگی می‏کنند و امام به دعوت آنها پاسخ مثبت می‏دهد . این‏ ، یک حد معینی از ارزش را داراست که همان حد عادی است . یعنی بسیاری‏ از افراد عادی در چنین شرایطی پاسخ مثبت می‏دهند.
ولی عامل تقاضای بیعت و امتناع امام ، که از همان روزهای اول ظاهر شد ، ارزش بیشتری نسبت به مسئله دعوت ، به نهضت حسینی می‏دهد . به جهت اینکه روزهای اول است ، هنوز مردمی اعلام‏ یاری و نصرت نکرده‏اند ،دعوت و اعلام وفاداری نکرده‏اند. پس این عامل ، ارزش بالاتر و بیشتری نسبت به‏ عامل دعوت مردم کوفه ، به نهضت اباعبدالله علیه السلام می‏دهد .
امام عامل سوم که عامل امر به معروف و نهی از منکر است، و اباعبدالله علیه‏السلام صریحا به این عامل استناد می‏کند . در این زمینه‏ به احادیث پیغمبر و هدف خود استناد می‏کند و مکرر نام امر به معروف و نهی از منکر را می‏برد ، بدون اینکه اسمی از بیعت و دعوت مردم کوفه ببرد .
این عامل ، ارزش بسیار بسیار بیشتری از دو عامل دیگر به نهضت حسینی‏ می‏دهد . به موجب همین عامل است که این نهضت شایستگی پیدا کرده است که‏ برای همیشه زنده بماند ، برای همیشه یادآوری شود و آموزنده باشد . البته‏ همه عوامل ، آموزنده هستند ولی این عامل آموزندگی بیشتری دارد زیرا نه‏ زیرا نه‏ متکی به دعوت است و نه متکی به تقاضای بیعت . یعنی اگر دعوتی از امام‏ نمی‏شد حسین بن علی علیه السلام به موجب قانون امر به معروف و نهی از منکر ، نهضت می‏کرد . اگر هم تقاضای بیعت از او نمی‏کردند ، باز ساکت‏ نمی نشست . موضوع خیلی فرق می‏کند و تفاوت پیدا می‏شود .
به موجب عامل اول ، چون مردم کوفه دعوت کردند و زمینه پیروزی صدی‏ پنجاه یا کمتر آماده شده است ، امام حرکت می‏کند . یعنی اگر تنها این‏ عامل در شکل دادن نهضت حسینی موثر بود ، چنانچه مردم کوفه دعوت‏ نمی‏کردند ، حسین ( ع ) از جای خود تکان نمی‏خورد . به موجب عامل دوم از امام بیعت می‏خواهند و می‏فرماید با شما بیعت نمی‏کنم . یعنی اگر تنها این‏ عامل می‏بود ، چنانچه حکومت وقت از حسین ( ع ) بیعت نمی‏خواست ، او با آنها کاری نداشت ، می‏گفت شما با من کار دارید ، من که با شما کاری‏ ندارم ، شما از من بیعت نخواهید ، مطلب تمام است . پس به موجب این عامل ، اگر آنها تقاضای بیعت نمی‏کردند ، ابا عبدالله هم آسوده‏ و راحت بود ، سر جای خود نشسته بود ، حادثه و غائله‏ای به وجود نمی‏آمد .
اما به موجب عامل سوم حسین یک مرد معترض و منتقد است ، مردی است‏ انقلابی و قیام کننده ، یک مرد مثبت است . دیگر انگیزه دیگری لازم نیست‏ . همه جا را فساد گرفته ، حلال خدا حرام ، و حرام خدا حلال شده است ، بیت‏ المال مسلمین در اختیار افراد ناشایسته قرار گرفته و در غیر راه رضای خدا مصرف می‏شود و پیغمبر اکرم فرمود : هر کس چنین اوضاع و احوالی را ببیند « فلم یغیر علیه بفعل و لا قول » و در صدد دگرگونی آن نباشد ، در مقام‏ اعتراض بر نیاید ، « کان حقا علی الله ان یدخله مدخله » (تاریخ طبری،ج4ص304) شایسته‏ است ( ثابت است در قانون الهی ) که خدا چنین کسی را به آنجا ببرد که‏ ظالمان ، جابران ، ستمکاران و تغییر دهندگان دین خدا می‏روند ، و سرنوشت‏ مشترک با آنها دارد . به گفته جدش استناد می‏کند که در چنین شرایطی کسی‏ که می‏داند و می‏فهمد و اعتراض نمی‏کند ، با جامعه گنهکار خود سرنوشت‏ مشترک دارد . تنها این حدیث نیست . احادیث دیگری از شخص پیغمبر اکرم‏ ( ص ) در این زمینه هست .
بنابراین اینگونه نبوده که اگر دعوت مردم کوفه نبود،امام حسین(ع) قیام و مخالفت با حکومت نامشروع یزید نمی کردند،در اینکه امام فرمودند اجازه بدهید برگردم،نه اینکه از مخالفت با یزید دست بر می داشتند،بلکه منظور امام این بود که اگر مشکل شما آمدن به کوفه هست بگذارید برگردم و به کوفه نروم.
از طولانی شدن پاسخ پوزش می طلبم.برای مطالعه بیشتر کتاب حماسه حسینی،تألیف شهید مطهری(ره) را به شما سفارش می کنم.