X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تاریخ اسلام

تاریخ اسلام

حکومت علوی، الگوی حکومت مهدوی

سه‌شنبه 10 اسفند‌ماه سال 1389 05:08 ب.ظ نویسنده: من نظرات: 0 نظر چاپ

نوشته شده توسط حیدرعلی میمنه جهرمی   

 اشاره: شاید در اذهان بسیاری ازمردم این پرسش مطرح باشد که امام‏مهدی، علیه‏السلام، چگونه حکومت‏خواهد کرد و نظام سیاسی - اداری که‏او برپا می‏کند چه ویژگیهایی خواهدداشت؟

در پاسخ این پرسش باید گفت که‏ویژگیهای حکومت مهدوی همان‏ویژگیهای حکومت علوی است; با این‏تفاوت که حکومت علوی تنها درگستره‏ای محدود از کره خاک و در مدت‏زمانی ناچیز برقرار شد و آن حضرت‏هم به دلیل درگیری در جنگهای داخلی،نتوانست‏به همه آنچه که در نظرداشت جامه عمل پوشد; اما امام مهدی، علیه‏السلام، با پیش گرفتن سیره‏جدش امیرالمؤمنان، علی،علیه‏السلام، تا آستانه برپایی قیامت‏از دالت‏برمی‏سازد و به همه اهداف‏خود دست می‏یابد. با توجه به فرارسیدن ماه شعبان،ماه تولد امام عدالت و ماه رمضان،ماه شهادت امام عدالت، بی مناسبت‏ندیدیم که برای آشنایی بیشترخوانندگان عزیز موعود مروری‏داشته باشیم بر سیره‏حکومتی امام‏علی، علیه‏السلام، در مدت زمان‏محدود حکومت‏خویش. امید که مقبول‏افتد. با پیروزیهای بزرگ اعراب مسلمان‏در نقاط مختلف جهان، سیل اموال ودرآمد به بیت المال سرازیر شد و درزمان خلیفه دوم، بر خلاف سنت پیامبرسبقت در اسلام یا شرکت در جنگهای‏صدر اسلام ملاک برتری در دریافت‏بیت المال شد. خلیفه هر چند بعدا از این‏تبعیض مالی اظهار پشیمانی کرد وسختگیریهایی به عمل آورد اما هرگزنتوانست اوضاع و احوال را به وضع‏پیشین بازگرداند (1) . عثمان در دوران زمامداری‏اش برخلاف وعده‏ای که هنگام قبول خلافت‏کرده بود نه به سنت پیامبر عمل کرد ونه سیره شیخین را مد نظر قرار داد،بلکه دست‏یاران و اقوام خویش را درتصاحب بیت المال باز نگه داشت و به‏بهانه صله رحم، اموال هنگفتی را به‏آنان اعطا کرد و همان تبعیضات دوران‏عمر را با شدت بیشتری گسترش داد ودر نتیجه زمینداران و مالداران بزرگ‏پدید آمدند. خود وی خانه‏ای از سنگ و آهک بناکرد که درهایش از چوب عاج و عرعرساخته شده بود. وقتی کشته شد صد وپنجاه هزار دینار و یک میلیون درهم نقداز خود باقی گذاشت و ارزش املاکش‏در «وادی القری‏» و دیگر جاها بیش ازصد هزار دینار برآورد شد. او اسب وشتران فراوان داشت (2) گوهرهایی که‏دخترانش بر سینه می‏آویختند چون‏آفتاب می‏درخشید (3) . تمام خمس گرفته شده از افریقا رایکجا به مروان بخشید و فدک را به‏قطاع (4) وی درآورد. همه غنایم‏افریقا - ازطرابلس تا طنجه - را به عبدالله بن ابی‏سرح اهدا کرد. زید بن ارقم - کلید دار بیت المال درزمان عثمان - که از جایزه دویست هزاردرهمی به ابوسفیان و رداخت‏یکصدهزار (درهم) به مروان با سفارش‏عثمان به خشم آمده بود. کلیدها را جلوعثمان گذارد و گریست. عثمان گفت:چون صله رحم کرده‏ام می‏گریی؟ گفت: نه اما گمان دارم این مالها رابه عوض انفاقهایی که در راه خدا،هنگام حیات رسول الله کردی‏برمی‏داری، اگر صد درهم به مروان‏می‏دادی باز هم زیاد بود (تا چه رسد به‏هزار درهم). عثمان گفت: پسر ارقم، کلیدها رابگذار و برو! فرد دیگری را مسؤول بیت‏المال خواهم کرد (5) از عطاهای بی حساب عثمان، زبیردارای چهار هزار دینار نقد، یک هزاراسب و یک هزار کنیز شده بود. طلحه‏املاک فراوان و خانه‏های مجلل داشت.عبدالرحمن بن عوف دارای هزار اسب،هزار شتر و ده هزار گوسفند بود و دراسکندریه، بصره و کوفه خانه‏های باشکوه بنا کرده بود. (6) امیرالمؤمنین که‏رابط میان مردم معترض وخلیفه بود،بادلسوزی تمام به وی پیشنهاد کرد جهت‏برآوردن خواسته‏های مردم سریعا به‏حقوق از دست رفته آنان رسیدگی‏نماید و خطر قریب الوقوع را به وی‏یادآور شد. عثمان برای این امر مهلت‏خواست، حضرت در پاسخ فرمود: آنچه به مدینه مربوط است، در آن‏مهلتی نیست و آنچه بیرون از مدینه‏است مهلتش رسیدن دستور تو به‏آنهاست. (7) اما عثمان نخواست‏یا نتوانست‏به‏قول خود وفا کند و بدین ترتیب‏موجبات قتل خویش را فراهم آورد. وجود این تبعیضها، مساله‏ای‏زودگذر و موقتی نبود که با رفتن‏عثمان از میان برود بلکه در میان‏خواص جامعه آن روز به صورت یک‏فرهنگ و عادت درآمده بود. اطرافیان و وابستگان خلیفه به‏صرف همین وابستگی و قرابت، از مال‏و مقام بسیار برخوردار می‏شدند وباتوجیهات هوس پسندانه آن را حق خودمی‏شمردند و تحت عنوان صله رحم‏سوسوی وجدان خویش را نیزخاموش ساخته با خیال راحت اموال‏مردم را به غارت می‏بردند. امیر المؤمنین، علیه‏السلام، درتوصیف این دوران می‏فرماید: او (عثمان) همانند شتر پر خوار وشکم برآمده همی جز جمع‏آوری وخوردن بیت المال نداشت. او باهمکاری بستگان پدری‏اش، همچون‏شتر گرسنه در بهار بر روی علف بیت‏المال افتاده به خوردن مشغول شدنداما کارشان به نتیجه نرسید». (8) بعد از قتل عثمان، مردم برای بیعت‏با امام علی، علیه‏السلام، به در خانه اوهجوم آوردند اما او بخوبی می‏دانست‏تغییر این فرهنگ وخارج ساختن این‏عادت زشت از سر بزرگان قوم کاری‏بس دشوار است و به یک عمل جراحی‏بزرگ نیاز دارد که پیکره سرطانی آن‏روز اجتماع تحمل آن را نخواهد داشت. ولی، به دلیل مسؤولیت الهی علما وحضور و اعلام آمادگی مردم برای‏تحقق این تحول اجتماعی، اصلاحات‏بزرگ خود را آغاز کرد و خطاب به‏مردم، اوضاع آن دوران را به دوران‏قبل از اسلام و عمل خویش را به‏اقدامات رسول خدا تشبیه کرد و ازامتحانی سخت‏خبر داد (9) و اصول‏خلل‏ناپذیر حکومت‏خود را اعلام نمودو تا آخر نیز بدان پای فشرد. امام، علیه‏السلام، دستور داد همه‏اسبها و شترها و اسلحه‏های موجود درخانه عثمان - جز سلاح و مرکب‏شخصی او - را به بیت المال بازگردانند. عمروعاص چون از این ماجرااطلاع یافت، در نامه‏ای به معاویه نوشت‏هرچه می‏خواهی بکن که پسر ابوطالب‏همه اموال تو را خواهد گرفت، آنچنانکه‏چوبی را پوست کنند. (10) امیرمؤمنان در دومین روز بیعت،براستی هشدار داد، اموال و قطایعی راکه عثمان، ناروا به دیگران بخشیده به‏بیت المال باز خواهد گرداند. هرچند باآن، زنانی را کابین بسته باشند و یاکنیزکان خریده باشند. (11) در دیدگاه علوی برتریهای معنوی،همچون تقوا و صحبت‏با رسول خداهرگز ملاک برتریهای مادی و مالی‏قرار نگرفت و همگان به طور مساوی ازبیت المال بهره‏مند شدند. به همین دلیل‏بسیاری از اشراف و رؤسای قبایل که‏اکنون خود را از حقشان! محروم‏می‏دیدند، امام عادل را رها کرده به‏سراغ معاویه رفتند. حضرت در یک‏درد دل خصوصی، با مالک اشتر، ازاینکه مردم او را رها کرده‏اند، شکوه‏کرد. مالک علت آن را شدت عدالت اودانست و گفت: اکثر مردم به دنبال دنیاهستند، اگر بذل مال کنی اطرافت جمع‏می‏شوند. فرمود: نمی‏توانم بیش از حق به کسی‏بدهم. امید است که خداوند گروهی‏کوچک را بر گروهی بزرگ غلبه‏دهد. (12) جامعه آن روز هرچند از بیماریها وانحرافات متعددی رنج می‏برد امادنیاطلبی و فساد مالی از همه آنهاخطرناک‏تر بود و امیر مؤمنان همچون‏طبیبی ماهر ابتدا به معالجه این آفت‏اهتمام ورزید. او دوست داشت همه‏انحرافات را از میان بردارد اما از بیم‏پراکندگی بیشتر مردم و توقف‏برنامه‏های اصلاحی، از وارد ساختن‏فشار بیشتر خودداری کرد. او آرزوداشت روزی بتواند همه سنتهای تعطیل‏شده رسول خدا، همچون تغییر مقام‏ابراهیم، حرمت متعتین (عمره تمتع،نکاح متعه)، غصب فدک و... را به حال‏اول خود بازگرداند (13) اما همین‏اصلاحات نیز با مقاوت شدید روبروشد و کوهی از مشکلات و کارشکنیهارا در مقابل حکومت عدل امام قرار دادکه برداشتن آنها به صبری جمیل،برنامه‏ای دقیق وموعظه‏های مردی‏شفیق محتاج بود که بزرگمردی چون‏علی بن ابیطالب، علیه‏السلام، همه آنهارا داشت. امام برای انجام این اصلاحات ابتدااز خود و اطرافیانشان آغاز کرد. کارگزاران امیرالمؤمنین وقتی‏می‏دیدند پیشوا و امامشان قبل از تعلیم‏دیگران به تعلیم نفس خویش اقدام‏نموده است (14) و برا طرافیان خود نیزهمچون دیگران در اجرای قوانین وعدالت، نظارت دارد، برای خود عذر وبهانه‏ای نداشتند. آن حضرت معتقد بودکسی که خود را به عدالت ملزم ننمود واولین تجربه عدالت را در کشور وجودخویش با بیرون راندن خواسته‏های دل‏نیازمود و در کار خیری که مردم راءبدان دعوت می‏کند پیشی نگرفت (15) قادرنخواهد بود دیگران را به کارهای نیک وعدالت وادار سازد. عدالت‏خواهی چنان با گوشت وخون امیر مؤمنان آمیخته بود که‏رسول خدا فرمود: او در راه اجرای احکام الهی‏سختگیر است. (16) او کاملا آگاه بود که اگر شخص‏حاکم یا اطرافیانش اندکی از جاده‏عدالت و انصاف بیرون روند، زیردستان با شدت بیشتری حریم عدالت رامی‏شکنند. به قول سعدی: اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی برآورند غلامان او درخت از بیخ به پنج‏بیضه که سلطان ستم روا دارد زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ از اینرو چشمهای روشنتر ازآفتابش همیشه بر اطرافیانش نظاره‏می‏کرد و به آنان اندک مجالی برای دورشدن از جاده عدالت نمی‏داد. آن حضرت در نامه‏ای به محمد بن‏ابوبکر، آنگاه که وی را به فرمانداری‏مصر فرستاد توصیه کرد که حتی درنگاه‏هایش به مردم عدالت داشته باشد.زیرا اگر حاکم میان نگاه کردن به‏بزرگان و اشراف جامعه با نگریستن به‏ضعفا و پا برهنگان تفاوت قائل شود،گروه اول به حمایت‏بی دلیل او طمع‏می‏کنند و دسته دوم از عدالت وی ناامیدمی‏شوند. (17) هشدار امیر مؤمنان به عقیل با آهن‏گداخته و سرزنش علی بن ابی رافع -متصدی بیت المال - به دلیل عاریت دادن‏یک گردنبند به دختر خلیفه و دستور بازگرداندن آن، در همین راستا قابل‏تفسیر است. آن حضرت برای آنکه نشان دهدبرداشت نابجا از بیت المال، نوعی‏دزدی محسوب می‏شود به عقیل که‏درخواست مال بیشتری داشت فرمود:شبانه صندوق تاجران بازار را بشکن‏و بردار. عقیل اظهار اشت‏خواهان‏دزدی نیستم. فرمود: دزدی از یک نفر آسانتر است ازسرقت از بیت المال است و خیانت‏به‏یک گروه سختتر از خیانت‏به یک فرداست. (18) روزی، در میان لباسهای مختلفی‏که به بیت المال رسیده بود، یک پالتوی‏کلاه‏دار از جنس خز، نظر امام حسن، علیه‏السلام، را به خود جلب کرد; اماحضرت از دادن آن خودداری کرده به‏عدالت تقسیم نمود و آن پالتو سهم‏جوانی همدانی شد و او چون شنید امام‏حسن بدان نظر داشته، به وی تقدیم‏کرد. (19) با مروری بر خطبه‏ها و نامه‏های‏امام امیر المؤمنین برنامه‏های نظارتی‏ایشان را برای تحت نظر گرفتن‏کارگزاران می‏توان به دو بخش تقسیم‏کرد: بخش فکری، فرهنگی و بخش‏اجرایی، حکومتی. . اقدامات فکری و فرهنگی امام امیرالمؤمنین برای حفظ وادامه سلامت کارگزارانش به‏مناسبتهای مختلف، جایگاه، وظایف وسرانجام انسان را برای آنان تبیین‏می‏نمود تا از گرفتار آمدنشان در دام‏غفلت‏بر حذر دارد. دامی که بیشترین‏صیدش صاحب منصبان و حاکمان‏اند.وی هنگام اعزام یکی از مدیران به محل‏ماموریت و یا در حین خدمت، طی‏نامه‏هایی آنان را به یاد نظارت خداوندبر اعمال بندگان و سختیهای قیامت‏می‏انداخت و نسبت‏به مسؤولیت الهی‏آنها بیدار باش می‏داد. در نامه‏ای به‏یکی از مالیات بگیران خود «او را به تقواو ترس از خدا در امور پنهان فرمان‏می‏دهد، آنجا که غیر خدا هیچ شاهدی‏نیست.» (20) و نیز می‏فرماید: در راه خدا آنچه بر شما واجب‏است انجام دهید که خداوند از ما و شماخواسته با کوششهای خود از اوسپاسگزاری کنیم. (21) شبیه چنین سفارشهایی در نامه به‏مالک اشتر و محمد بن ابی‏بکر (22) نیزدیده می‏شود. و نیز به مالک سفارش‏فرمود: مبادا به بهانه اطاعت از فرمان‏دیگری، فرمان خدا را نادیده گیری. امیرالمؤمنین حکومت و زمامداری‏را به عنوان امانت در دست کارگزاران‏معرفی می‏کرد که خیانت در آن ودست‏درازی به بیت‏المال، همسنگ‏خیانت‏به خون مسلمانان (23) و نشانه‏عدم اعتقاد فرد خائن به قیامت است. (24) در نامه معروف به عثمان بن‏حنیف (25) بعد از گله و شکایت از او وبیان زندگانی سراسر زهد خود، علت‏اینگونه سخت گیری بر نفس را ترس ازروز هولناک قیامت می‏شمارد و کسانی‏را که به غذاهای تشریفاتی و نابودشدنی دنیا مشغول گشته‏اند به‏حیوانات پرواری تشبیه کرده است تامخاطب را از خواب غفلت‏بیدار کند ودر پایان به فرماندار خود می‏نویسد: پسر حنیف، از خدا بترس و به‏همان قرصهای نان اکتفا کن تا خلاصی‏تو از جهنم امکان پذیر گردد. (26) روش دیگر امام، علیه‏السلام، برای‏نظارت بر زمامداران از طریق فکری،فرهنگی، توجه دادن آنها به عواقب‏شوم خیانت در همین دنیاست، اگرکسی به قبر و قیامت هم کاری نداشته‏باشد، باید بداند که «ستم، نامه عزل‏شاهان بود» مملکتی ممکن است‏به کفربماند ولی به ظلم باقی نخواهد ماند، اگرزمامدار در پی کسب نام نیک دردنیاست، بایستی متوجه باشدهمانگونه که امروزیان اعمال گذشتگان‏را نقد و بررسی کرده مورد قضاوت‏قرار می‏دهند، آیندگان نیز اعمال ما راخواهند سنجید. «مردم به کارهای تو - مالک -همانگونه نظر می‏کنند که تو درباره آنهامی‏گفتی‏» (27) بسیاری از حیف و میلها در بیت‏المال بدان دلیل صورت می‏گیرد که‏حاکم می‏خواهد با دادن اموال همه‏مردم به گروهی خاص، آنان را دراطراف خود نگه دارد تا روز مبادا از اوو حکومتش دفاع کنند. البته بهره‏مندان‏از این اموال چند صباحی زبان به مدح‏و ثنای او خواهند گشود و در ظاهرموجب سرافرازی حاکم در دنیامی‏گردند اما سنت‏خداوند بر این قرارگرفته است که سرانجام ازسپاسگزاری آنان محروم می‏گردد وهنگام نیاز و لغزش بدترین رفیقان وملامت کننده‏ترین دوستان باشند. (28) خدای تعالی با هیچ یک از بندگان‏خود بی دلیل نه سر خصومت و دشمنی‏دارد و نه با احدی پیمان قوم و خویشی‏و برادری بسته است، بلکه همه چیز براساس حکمت و قانون استوار گردیده‏و باطل در آن راه ندارد یکی از این‏حکمتهای الهی هلاکت قوم ستمکار باهر نام و عنوان است. امیرمؤمنان درنامه‏ای به فرماندهان نظامی علت‏سقوط و هلاکت‏حکومتهای گذشته رادر دو مساله دیده است: یکی آنکه‏زورمندان آنها به گونه‏ای عمل‏می‏کردند که مردم مجبور شدندحقوقشان رااز طریق رشوه و دیگرراههای ناصواب خریداری نمایند ودیگری سوق دادن مردم به سوی باطل‏از سوی حاکمان است. (29) شیوه دیگر امیرالمؤمنین برای دورساختن زمامداران از ارتکاب خیانت،تحریک احساسات و غیرت آنها بود. درنامه‏ای به ابن عباس می‏نویسد. من در کارهای تو شریکم اگر زیانی‏برسانی به امام و پیشوای خود زیان‏رسانده‏ای. (30) و در نامه‏ای احتمالا به‏همین شخص برای آنکه او را از راه‏خطایی که رفته بود پشیمان کند،می‏فرماید: من تو را شریک در امانتم - یعنی‏حکومت - قرار داده‏ام و از میان همه‏خاندانم به تو اعتماد کردم، حالا که‏اوضاع بر من سخت‏شده، تو هم مرارها کرده‏ای؟! چطور مال حرام ازگلویت پایین می‏رود (31) ... گاهی حضرت در سخنرانیهای‏عمومی نیز به مردم هشدار می‏داد که‏خداوند شما را به وسیله اموال‏می‏آزماید. روزی مولای متقیان در حال‏سخنرانی بود، مردی برخاست و ازمعنی فتنه و امتحان پرسید. امام پاسخ‏داد: وقتی آیه «الم احسب الناس ان‏یترکوا، ان یقولوا آمنا و هم لایفتنون‏» نازل شد از رسول خداپرسیدم مقصود از آزمایش و فتنه‏چیست؟ فرمود: یا علی! امت، بعد از من‏امتحان خواهند شد... این مردم پس ازمن با ثروتشان آزمایش می‏شوند،دیندار بودن را منتی بر خدا قرارمی‏دهند... رشوه را به نام هدیه و ربارا به رسم تجارت حلال‏می‏شمارند (32) ... . اقدامات اجرایی و حکومتی اقدامات فرهنگی و سفارش‏حاکمان و کارگزاران به یادآوری‏قیامت و نظارت خداوند هرچندضروری و کارساز است، اما هرگزکافی نیست. بلکه در کنار آن بایستی‏اقدامات حکومتی و نظارتی نیز اعمال‏گردد. اقدامات امام امیرالمؤمنین در این‏خصوص عبارتند از: -2. انتخاب اصلح برای مدیریت یکی از مهمترین وظایف حاکم‏اسلامی، انتخاب شایسته‏ترین افرادبرای مدیریتهای مختلف کشور است. امیرالمؤمنین، مدیر جامعه را به‏قطب آسیا تشبیه کرده (33) و تغییر آن راموجب تغییر اوضاع زمانه دانسته‏است (34) در بسیاری موارد دین و اعتقادمردم نیز اعتقاد مدیر آن جامعه‏می‏باشد چنانکه رسول خدا،صلی‏الله‏علیه‏وآله، در نامه‏های خود باامپراتور روم و پادشاه ایران، گناه‏مسلمان نشدن مردم را به عهده آنان‏دانست. رهبر جامعه اسلامی چنانکه به‏هر دلیل فردی را به مدیریت‏بخشی ازکشورش برگزیند، در حالیکه می‏دانددیگری از او شایسته‏تر است، به‏فرمایش پیامبر اکرم،صلی‏الله‏علیه‏وآله، به خدا و رسول خداو همه مسلمانان خیانت کرده است. (35) رسول خدا جوانی بیست و چندساله به نام «عتاب بن اسید» را به‏فرمانداری مکه انتخاب کرد و به اوفرمود: می‏دانی چه مقامی به تو داده‏ام؟تو را فرماندار اهل الله، عز و جل،نموده‏ام و بعد فرمود: لو اعلم لهم خیرا منک‏استعملته، علیهم‏اگر بهتر از تو سراغ داشتم او را بدین‏امر برمی‏گزیدم. (36) یکی از یاران پیامبر از وی مقام ومنصبی خواست، حضرت دستی به‏شانه‏اش زد و فرمود: تو برای حکومت ضعیفی و آنکه ازعهده بر نیاید، در آخرت خوار وپشیمان خواهد شد. (37) امام امیرالمؤمنین نیز در دوران‏زمامداری خود بدین امر مهم توجه‏کافی داشت، خود به انتخاب اصلح‏اقدام می‏کرد، مدیران ضعیف را معزول‏می‏نمود و به کارگزاران خود این امر راءتوصیه می‏فرمود.

 

 حیدرعلی میمنه جهرمی 

 ----------------------------------------------------------

پی‏نوشتها: . ر.ک: شهیدی، سیدجعفر، تاریخ تحلیلی‏اسلام. . ر.ک: المسعودی مروج الذهب، ج‏1، جز 2،ص 332. . ر.ک: علی، حماسه جاوید، ص‏45. . «قطاع‏»، قطعه زمینی است که حاکم به‏فردی واگذار می‏کند و سود بسیار اندکی ازاو می‏گیرد اما از دادن مالیات معاف است.ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج‏1،ص 269. . ر.ک: ابن ابی الحدید، همان، ج‏1، ص‏198. . ر.ک: علی حماسه جاوید، ص‏45. . نهج‏البلاغه، خطبه 164. . همان، خطبه 2. . همان، خطبه 16. . ر.ک: ابن ابی الحدید، همان، ج‏1، ص‏90. . ر.ک: نهج‏البلاغه، خطبه 15. . شرح نهج‏البلاغه، ابن ابی الحدید، همان،ج‏1، ص‏180. . ر.ک: الکلینی، محمدبن یعقوب، الکافی‏روضه)، ج‏1، ص‏85. . ر.ک: نهج‏البلاغه، کلمات قصار 73. . ر.ک: همان، خطبه 86. . امام امیرالمؤمنین در زمان پیامبر مدتی‏به ولایت و جمع زکات و خراج یمن منصوب‏شد، بعضی از صحابه پیامبر که با او بودندخواستند بر شتر صدقه سوار شوند، امام‏علی، علیه‏السلام، اجازه نداد و فرمود: سهم‏شما به اندازه سهم دیگران است و عاملی راکه در غیاب حضرت با این اشخاص مداراکرده بود ملامت کرد. آنها از سختگیری علی،علیه‏السلام، به پیامبر شکایت‏بردند، پیامبرفرمود: از علی شکایت نکنید که برای خداسختگیر است، حق با علی است و او به‏تنهایی ارزش یک سپاه در راه خدا را دارد. . ر.ک: نهج‏البلاغه، نامه 27. . المجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج‏41،ص 114. . ر.ک: همان، ص‏401. . ر.ک: نهج‏البلاغه، نامه 26. . همان، نامه 51. . ر.ک: همان، نامه 27. . ر.ک: همان، خطبه 176. . ر.ک: همان، نامه 41. . عثمان بن حنیف بن واهب بن الحکم بن‏ثعلبة بن الحارث الانصاری - در زمان‏حکومت عمر متصدی اخذ مالیات ازبخشهایی از عراق بود - امیرالمؤمنین او را به‏ولایت‏بصره گماشت، طلحه و زبیر چون بربصره تسلط یافتند بعد از شکنجه‏های زیاد،او را از بصره بیرون کردند، وی بعد ازشهادت علی بن ابیطالب، علیه‏السلام، درکوفه ماند و در زمان معاویه از دنیا رفت (ابن‏ابی الحدید، همان، ج‏16، ص‏205) عثمان ازصحابه رسول خدا بود و در جنگ احدشرکت داشت. . ر.ک: نهج‏البلاغه، نامه 45. . همان، نامه 53. . همان، خطبه 126. . ر.ک: همان، نامه 79. . ابن ابی الحدید، همان، ج‏15، ص‏126. . نهج‏البلاغه، نامه 41. . همان، خطبه 156. . ر.ک: همان، خطبه 3. . ر.ک: همان، نامه 31. . البیهقی، سنن، ج‏10، ص‏11. . اسد الغابه، ج‏3، ص‏358. . مدیریت و فرماندهی در اسلام، ص‏153. مجله موعود شماره 17